حالا که گریه دوای دردمه،چرا چشمم اشکشو کم میاره

دلم یه تونل طولانی تاریک میخواد

و باز پیشنهاد بابا که:کی می تونه بلندتر جیغ بزنه؟

و من که دق و دلی همه این دلتنگیها و گرفتگیهای روزگار را سر دیوارهای سنگی و سیاهش خالی کنم...

.

 .

.

.

.

- به سالروز پرواز بزرگ مردی نزدیک میشوم که خورشید هر روز دیرتر از او بیدار می شد اما زودتر از او به خونه برمی گشت.

-مامانم رو بدجور یاد اون مهربون میندازه: اونکه رفته...

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
عابر پیاده

زمان آرام میگذرد ومن تنها به یادت نشسته ام دنیا هم بگذرد من از یادت نمیگذرم. یادشون گرامی دوست عزیز ممنون از حضورت در وبلاگم

S.A

چه روزه تلخی بود اونروز یادش گرامی [ناراحت]

روشنا

تو ام پاییزی...بزن قدش لطفا! صداش قشنگه... ممنون که اومدی عزیزم

senator

حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم یا نه بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم! تا تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر راستی ....... با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام چه می کنی؟؟

فاطمه

خدا رحمتشون کنه . روحشان شاد