احوالات یه دقیقه نودی

 

اینجا چقدر گرد و خاک گرفتهزبان

باید همین روزا یه تکون اساسی بهش بدمخیال باطل

 

یه مقاله گردن کلفت*،خلاصه کتابی که همه فامیل از نوشتنش مطلع شدن،چهار تا جزوه،دو دست لباس منتظر برای اتو و کلی وسیله که وسط اتاق جشن گرفتن و خیال مرتب شدن ندارند باعث مشغولیت ذهنی دختریه که پنج روز بیشتر با تعطیلات فاصله نداره.

 

+دلم برای همه خاطرات مزخرف سه ماهه پادگان و اخلاقای مزخرف تره هم سنگریهام

خیــــــــــــــلی تنگ میشهگریهنگران

 *تیکه کلام یه بابای سفر کرده...

 

من و خواهــــــــــر قلی  شایدم  دریا و پریسا

 _خنده آرامبخشی است بدون اثرات جانبی.

/ 7 نظر / 6 بازدید
S.A

چه قشنگ خنده ارامبخشی...[لبخند] منم یه بمب ترکیده تواتاقم همه ی کمد خالی شده وسط اتاق هاهاها

S.A

نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد . میگم چرا میزنی ، میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی...[نیشخند]

zahra

چه خوشگل میخندن این دوتا پس اتاق خیلیا اینطوریه اتاق من یه هفته هم تمیز و مرتب نمیمونه.[ماچ]

S.A

چه قالب قشــــــــــــــــــــــنگی من که عاشقش شدم صورتی!!!!![چشمک]

S.A

منم همینطور کاش زودتر همو ببینیم[خمیازه]

میگما اگه اپ کنی کسی باهات قهر نمی کنه

SABA

دیروز بال های یه پشــه رو کنـدم بهـش گفتــم بپر نپریــد نتیـجــه: . . . . وقتـی بال هـای پشــه رو بکنـی, دیگه نمیتونه بشنوه