دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

طرز فکرشو عشقه

امروز اولین صحنه ای که از تلویزیون دیدن مصلی مملو از جمعیتی بود که بلاخره کار ساختش از ده درصد بعد از چندین سال ساخت و ساز به بالای پنجاه درصد رسیده بودخنثی و با دیدن حوضش که اون وسط خیلی خودنمایی میکرد یاد دختر فسقل تو نمایشگاه کتاب افتادم:

فسقل خوش فکر

به پایین پله های معروف مصلی رسیدم که دختر کوچولو کلاه به سری دست مامانش و ول کرد و رو به دوستش به حوض بزرگ وسط اشاره کرد و گفت:بدو بریم کنار ساحلخنده 

و من با لبخندی به پهنا صورت به استقبال غرفه ها رفتم.

[ ٢٧ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]