دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

لبخند به لبم آورد

  

  

وقتی برای یه پسر 15 ساله آذر ماهی پیام تبریک میفرستی

و

با ادبی ترین کلمات دایره لغاتش جوابت را میدهد 

 

 

 

[ ۱٤ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


خوشحالی هایم در آخرین ساعات تابستون

بدشانسیه بزرگیه که مدرسه ات برنامه روز اول مهر رو جلو جلو بهت بگه و تو مجبور باشی زنگ اول درس ملس ریاضییول رو تحمل کنی در حالی که تازه مدرسه ات عوض شده...

در این حالت میشه گفت مدرسه تو رو غریب گیرآورده شیطان

.

.

.

.

اولیش:مسئولین دانشگاه کلی بهم حال دادن که شروع کلاسها رو یه هفته دیرتر از سایر جستجوگران دانش انداختن و منو به آرزوی دیرینه خوابیدن تا لنگ ظهر روز اول مهر رسوندننیشخند

خدا جلو جلو براشون تو بهشت زنبیل بگذاره....

دومیش:امروز بد از شونصد بار سر زدن به یخچال برای یافتن یه خوراکی یه شیرکاکائو پیدا کردم که خودش رو پشت سطل ماست قایم کرده بودهورا

سومیش:بالاخره موفق به پختن برنجی شدم که تقریبا دون شده بود و نمیشد صفت شفتگی رو بهش چسبوندخوشمزه

 

 

+بند اول شرح حال یکی از بستگان مان بود که حسابی شادم کردقهقهه

[ ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]