دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

خوب بودن مثل خ!

عنوانم یکهوویی به مغزم الهام شد و نصب شد اینجا

همیشه تا قبل از دست به کیبرد شدن کلی متن و داستان حتی اتفاق جالب تو ذهنم چیده میشه ولی وقت نوشتن وسواسی میشم و مثل یکی از خاله فامیل به سوراخ های جوراب مورچه های کلمات متن هم گیر میدم و تک تکشون رو بازجویی میکنم.

.

.

.

.

.

.

امروز یه جمله طلایی از ملکه فامیل شنیدم که باعث شد....

ولش کن جمله رو بخون و حست رو بگو:

فرشتهانقده معجزه ها در راهه که داره میاد به سمتمونفرشته

 

[ ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


یه کتاب خوب میتونه کلی تو رو سر حال بیاره!

این روزا کلی کار عقب افتاده دارم که حوصله انجام هیچ کدوم نیست و هی پشت گوش میوفتن...

این روزا ذهنم بدجور درگیر عواقب خرید جدیدمه که نکنه با خریدش دل چندین نفر بشکنه،نکنه با نخریدنش فرصت پس انداز هزینه اش و داشتنش رو از دست بدم،نکنه اصلا برا من داشتنش زیادی باشه....

این روزا دنبال پیدا کردن مشترکاتم با بیست نفر آدمم که تقریبا دارم باهاشون زندگی میکنم و به نتایج چدان خوبی نمی رسمناراحت

این روزا به کتابهایی قرض گرفته شده ای که تو صف خوندن دارم،کتابهای خریداری شده دست نخورده و کتابهای دانشگاه که فقط حمل میشن و دریغ از یه نیم نگاه کوچیک بهشون...

.

.

.

این روزا نشستن گوشه اتاقی که نصف هفته از تمیزی برق میزنه و نصف هفته کلی به هم ریخته ست و خوندن کتابی که حتی جلد بنفش و تیتر سفید وسط جلدش حس خوب آرامش رو بهت میده،خوردن چند تا شکلات وسط خوندن و گفتن«بیخیال جوش جدید» به وَر ایراد گیر ذهنت* و عکس گرفتن از جمله های بامزه کتاب کلی انرژی خوب بهم میده

و

باعث میشه داوطلبانه ظرفای ناهار رو بشورم و کفشای جلو در رو جمع کنم و سعی کنم با همه خوش اخلاق شم حتی بازم داوطلبانه وقتی هوا تاریک شده یه سر برم سوپری و برا مامان خریدکنم و برا بابا سایت sadda رو بیارمفرشته

.

.

یه کتاب خوب مثله یه معجزه میمونهتشویق

 

 

 

*از اون جمله هایی که تو این کتاب زیاد خوندم!

+گذر زندگی تو سه ماه تابستون انقدر با پاییز فرق داشت که بعد از گذشت یه ماهش تازه تونستم کارام رو یه ذره ردیف کنم و یه سر به اینجا بزنمنگران

[ ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]