دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

منو 94 یهویی!

لحظات نهایی مانده به ورود مهمانهای عزیز مامان به خانه ماست.

بابا مثل مسلسل روی اعصابهایمان رژه نظامی میرود

مامان مدام کارها را چک میکند

در فکر چگونه تحمل کردن مهمانهای VIP مامان هستم که دیروز ظهر در خانه شان به مدت پنج ساعت وقت گران بها را تلف کردیم در حالی که بعد از اتمام هفته عزیز جاری باید حدود 24 عدد برگه رونویسی شده را تایپ کرده،پاوری دارای کلمات قلنبه سلنبه را تهیه کرده و نصفی از اطلاعات مرتب با تحقیقی جهانی را به دست بیاورم.

بیایید دست به دست هم دهیم به مهر رسوم عید خود را کنیم باحال.

[ ۸ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]