دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

My Dilemma

we

یاد شبهایی که کله هامون به خاطر شنیدنش به هم وصل میشد و با دیدن معنی متنش از زور خنده غش میکردیم و مدام به هم میگفتیم: «هیــــــــــــس » خیلی خیلی به خیر.

[ ۱ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


تکه ای از مرداد من

دسته جمعی بازی کردن با تمام اعضا فامیل که یه صبح با هم دعوت مهمونی تو جنگل رو پذیرفتن اونقدر لذت داره که تا یه هفته شارژ نگهت میداره

و مطمئنم اونم از اون بالا به آرزوی کنار هم شاد و خندون بودنمون رسیده و اینجا این پایین تو لحظات لذت بخشمون شریک شده

بالاتر از آپارتمانها

 

+از اولین بار هاست که بالاخره این فامیل داشتن قسمت مفیدش رو نشون دادتشویق

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٥:٢٦ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]