دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

رُند سالگی :)

امسال با همه سالهای گذشت فرق داشت

امسال با همه سلول هام افزایش سن رو حس کردم

بماند که بنا به رسم روزگار همه،حتی اونایی که کمترین برخورد رو باهاشون داشتم(تو جمع آشناها رو میگم) از تغییرات به شدت واضح رفتارم میگفتن و.....

اتفاق هایی که از چند روز قبل تا چند روز بعد از ---- سالگی رخ داد یه جورایی شک آورانه فرق اساسی این بزرگ شدن رو گوش زد کردابرو

و من خوشحال و کمی سردرگم از کشفیات جدیدم

هوار بار بیشتر از داشتن این همهماچمهربونماچدور و اطرافم ذوق زده شدم

تازه به لیست مهربونام چندتا مهربون خوابگاهی هم اضافه شد...

و فهمیدن بودن و داشتنشون چه نعمت بزرگیهقلب

 

از کادویی که خودم به خودم دادم خیلی ذوق کردم و به لطف بقیه به بهترین نحو ازش استفاده بردمهورا

 

امیدوارم تجربیات رندسالگی ام بیشتر با لبخند همراه باشه....

 

با دیدن این خیلی ذوق کردم

و این یکی

خیلی برام عزیزه فقط هم به

 خاطر قلبهدیه دهندهاشبغل

 

 

 

+گفتم:چقدر احساس تنهایی می کنم…

                                           گفتی:من که نزدیکم! (بقره آیه ۱۸۶)

 

نمی دونم از کجا کپی اش کردم،شرمنده

 

[ ٢٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]