دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

تو که میدونی مرض داری میپرسی؟

اخ دیگه نمیکشم فکر کنم یه کم بستنی بتونه سرحالم بیاره....

اصلا حس بستنی ریختن برا بقیه رو ندارمخنثی

-مامان بستنی میخوای؟

+اااااممممممم.....

-(الانه که بگه نه)

+بدم نمیاد

-زبان

-بابا بستنی میخوری؟

(فکر نکنم بخواد،حواسش به اخباره)

+آره بده

-منتظر

 

 

اینجاست که نتیجه میشه هیچ کس،به هیچ وجهی جواب رد به  بستنی نمیدهناراحت

 و در این مواقع خدای بزرگ را شاکرم که خانواده ما را پرجمعیت خلق نکرداوه

لازم به ذکر که،این اتفاق فقط وقتایی می افته که حوصله نداریگریه

[ ٢۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]