دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

باید بنویسم تا...

چه خوبه که شب و آرامشش رو آفریدی

دنباله حرفام اینبار=مزخرفاتم


رفتن همیشه سخت بوده-نعمت اشک ریختن-دورترین افراد میتونند خیلی بیشتر از تصورت تاثیر گذار باشند-شنیدن اینکه یه مرد جلو همه گریه می کنه-خیلی نگران اتفاقات بعدشم-«اینا همش به خاطر وصل نبودنت به اون بالاست»یادآوریش-یعنی دوقطبی ام؟-تصویر قشنگی که غربت و شب و پنجره و نورهای معجزه آساش برام ساخته-دوستایی که تو گرفتاری میشناسیشونماچ-از شاده تا افسرده شده چند درجه ست؟-خوبه که راجبت بد فکر نمیکنند-باز دارم صورت مسئله رو پاک میکنم!!-نعمت داشتن یه دلقک فوق عزیز-وقتی دوست داری تو خوابگاه باشی تا بتونی....-چه قدر آدما محکم اند-بابام،خواهراش-پف-شایدم تف-نعمتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فراموشی حتی برای چند صدم ثانیه-کاش بتونم...-میگفت حساسم.حساسم یا زیادی لوسم؟؟-چه قدر آهنگها خوبند-به قولش کاش امروز روز پدر نبود&%$-تجمع قطره های شور زیر چونم-شب آفریدی غم آفریدم-شاید خوبه که این روزاشو ندید-اون ظریف بود و خدا اینو میدونست-روحــیه-کاش زود عصبانی نشوند-چه قدر ذهنم جا داره-یا چه قدر پرچونه ست-فکر های مشوش امشب-پناهگاه قلبی نداشتن سخته-1300-یه خلوت-مسئولیت پذیری در این شهر مایه ننگ ست؟؟!!-نعمتبه که هنوز چهارچشمی مراقبشونه-ازش ممنونم-نمی دونم...

[ ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]