دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

برخوردی از نوع معلمانه ^_^

کنار محوطه مرکز خرید تو وسیله نقلیمون منتظر یکی از اعضای خونواده بودیم و داشتیم به حرفهای گوینده رادیو میخندیدیم(از قضا نزدیک درب خروج واستاده بودیممژه)

که دیدیم یه خانومی و دخترش که همچین تیتیش هم بودن دارن میرن سمت ماشینشون که وسط راه پارک شده بود،و در عقب ماشینشون رو برای گذاشتن وسایل باز کردن و جلوی عبور یه ماشین رو گرفتن

آقای راننده ای که جلوش سد شده بود سرش رو از پنجره بیرون آورد و به حالت یه کم نیمه خشن گفت:خانوم وسط راه پارک کردی حالا هم نمیزاری ما رد شیم؟؟!!(توجه داشته باشید لحن آقاهه یه کم اونم نیمه خشن بودهااانیشخند)

خانومه در ماشینشو بست و رو به آق نیمه خشنه گفت:چی کار کنم دیگه خانومم و به ماشین اشاره کرد و یه لبخندکی هم بهش افزود.(منظوره خانومه از به کار بردن خانومم نوع پارک کردنش بودخنده)....

این جوری شد که برخورد جیگول وارانه خانومه باعث شد نه تنها جر و بحث لفظی پیش نیاد بلکه خودش و دخترش و آقاهه و سرنشینان ماشینش و حتی ما که ناظر بودیم هم کلی بخندیم.

 

 

 

 

+خدایا این جور خانوم معلماییفرشته که موجبات خنده ما و ملت رو فراهم میکنند رو از ما نگیر(ولی زیادشون نکن اعصاب نداریم)

بلند بگو آمین

[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]