دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

طرز فکرشو عشقه

امروز اولین صحنه ای که از تلویزیون دیدن مصلی مملو از جمعیتی بود که بلاخره کار ساختش از ده درصد بعد از چندین سال ساخت و ساز به بالای پنجاه درصد رسیده بودخنثی و با دیدن حوضش که اون وسط خیلی خودنمایی میکرد یاد دختر فسقل تو نمایشگاه کتاب افتادم:

فسقل خوش فکر

به پایین پله های معروف مصلی رسیدم که دختر کوچولو کلاه به سری دست مامانش و ول کرد و رو به دوستش به حوض بزرگ وسط اشاره کرد و گفت:بدو بریم کنار ساحلخنده 

و من با لبخندی به پهنا صورت به استقبال غرفه ها رفتم.

[ ٢٧ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


منِ ترسو!

من ار تغییر می ترسم؟؟؟؟؟

درست ترش این است که من از تغییر دیگران میترسم.

من از تغییر عزیزترین هایم می ترسم.

من از تغییر رفتارهای دوست همزادم میترسم.

من از تغییر طرز نگرش های همزاد دوستم می ترسم.

ترسیدن از تغییرات خصوصیت گیج کننده ایست.

[ ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


سامی تایی که شده یه پا فسقل خوردنی

وقتی متوجه میشه که حواسم کامل به فیلمه میره تو چارچوب در اتاقش و میگه:

بَنَشِه کوجایی؟؟؟ بیـــــــــــــــــــــــا

 

 

نکته روز:همه فسقل ها اسمم را به صورت اختصاصی خودشون در میارن

 

[ ٧ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


یاد ایامی که در گلشن نگاری داشتی...

وقتی برای بار هزارم از مهسای یک هفته و به خاطر هفته چندش ولی با لذتِ امتحانات خوابگاهی شده جلو 8 متفکر اتاق خواهش می کنی که تو خوابگاه صورتش رو با حوله خشک نکنه و بسپرتش به دست هوای موجود.

یا

بهش بگی تو رو خدا سه ساعت پشت در کوچیکه سلف واینسته و به بیابان اونجا نگه بوته زار کچل و حس شاعریش گل نکنه و آبروی چنذد ترم جمع شده اتاق رو نبره.

یعنی خوابگاه به غیر از بخش عمده نچسب بودنش یه دلگرمی های فسقل شاد کننده روحم داره...

قلبقلبقلبقلبقلب

 

 

 

+به زودی زود فایل صوتیش رو الصداق میکنم بهشنیشخند...

[ ٧ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


این چند پست غمگین رو نخونده رد کنید،ممنون!

 

بیایید به موارد بزرگ و پنجاه درصد درحال وقوع هم دلنبندیم که با load نشدن 50% دیگرش غصه هاِ آوار شونده بر سر خودمان و قلبمان و حالمان و شوقمان برای استفاده از روز اول تعطیلات را ببلعند.


[ ٤ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


از احوالات شروع تعطیلات

غمگینم همچون...

دختری که سفرش  با تنها دختر خاله دلقکش

به صورت کاملا یکهویی 

بهم میخورد!!

[ ٤ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


بعد از یک هفته ممتد امتحان دادن...

درس یک واحدی  کاربرد فناوری را 16 گرفتم.کلافه

بعد از دیدن نمره ،تصویر شخص تدریس کننده رو جلوم تصور میکنم و دستم را از نو سرش تا کف پایش کشیده و با خشمی درونی می گویم:تُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف

اگر در خوابگاه بودم این گفته همزمان هر 40 نفر بود....

[ ٤ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]