دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

حرص درآورها -_-

قوانین میگن

در حین رانندگی وقتی پلیس محترم رو رویت کردی

باید به درجه شصتش با زمین و زمان توجه کنی

تا خدایی نکرده حق بقیه له نشه

حدودا 500 حالته...منتظر

.

.

.

کم مونده بگه وقتی جناب پلیس سر چارراه به سمت عبوری شما زُل زد در حالیکه شونه سمت چپش پایین تر از سمت راستی بود و داشت سمت راست بینیش رو می خاروند منظورش چیه؟حق تقدم با کدوم طرفه؟سوال

[ ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


از مجازی های همگانی ربودمش...(2)

یک حقیقت درد اور:

منتظروضعیت الان مهمونی هــــــــــــــــــــــانگران

.

.

.

داغ اصلی بعد از قدم رنجه کردنشونه که ظاهر میشه...گریه

[ ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


درد و دل

تا الان که کمتر از سه ماه به پایان رُند سالگیم مانده

از اسم تابان بیشتر از اسم حقیقیم و کمتر از شکوفه خوشم آمده

 

یعنی شخصیت لهی دارم؟؟؟متفکر

[ ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:۳۱ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


از دلایل عاشقش بودن

حس و حال فوق العاده ایه وقتی یهویی نگاه به یادداشت های رو دیوار میکنی و دست خط واقعا دکتریشوووو میبینی و لبخند روی لبت تا بغل گوشت بالا میادفرشته

به خاطر این حس های ناب متصاعد کننده ی ناگهانی شه که چشم رو بعضی بد اخلاقی های ساعتیش که علتش جا به جا شدن هورمونهاشه میبندی و باز بهترین ها رو براش می خوای

شیفته دلقک بازیاش میشی حتی وقتی میبینی به خاطر کم عقلی از یه خنگ تر از خودش حمایت میکنه یا از دور و وریای دلقک تر از خودش با آب و تاب حال به هم زنی حرف میزنهابله

ماچ

 

قلب

 

فرشته

 

بغل

  

به خدا جو نگرفتتم همیشه همین قدر عاشقشم ولی بیشتر اوقات این حس ها بروز نمیکنه...

هر 360روز یک بار از دستم در میره و فوران میشه به صفحه ی این مکان دوست داشتنی^_^

[ ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]