دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

از مجازی های همگانی ربودمش...

How to kill all your enemies?
SMILE

 

 

 


 

  

[ ٢۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


خوب بودن مثل خ!

عنوانم یکهوویی به مغزم الهام شد و نصب شد اینجا

همیشه تا قبل از دست به کیبرد شدن کلی متن و داستان حتی اتفاق جالب تو ذهنم چیده میشه ولی وقت نوشتن وسواسی میشم و مثل یکی از خاله فامیل به سوراخ های جوراب مورچه های کلمات متن هم گیر میدم و تک تکشون رو بازجویی میکنم.

.

.

.

.

.

.

امروز یه جمله طلایی از ملکه فامیل شنیدم که باعث شد....

ولش کن جمله رو بخون و حست رو بگو:

فرشتهانقده معجزه ها در راهه که داره میاد به سمتمونفرشته

 

[ ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


دلـــتـــنـــگـــــــــــــــــــــــــــــــــــی

و به ناگاه بود که

در آرامش نیمه شب 

آنگاه که صدای آرشه بر روی سیم ها و فشار انگشتان بر کلیدها

موسیقی آرامش بخشی را در هوا منتشر میکرد

حسی به نام دلتنگی

در من جوشید

و...

بالاخره افکارم روی صفحه پرتاب شد

[ ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]