دل نوشته های یک دختر پاییزی

خانه ای کوچک برای روزمرگی هام

من (تقریبا)چهار ماه است که یک رُندساله ام!

this is violet

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


از حس های خوب جهان...

لذت بخش ترین کشف اینه که:

سر یه درس کسل کننده که  همیشه خدا وُلم صدای استادش رو حالت«چرت سطحی» یه، تو سررسید فال دار یه دوست یه همچین بیتی رو پیدا کنی...هورا

 

رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

 

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


وقتی که بد مریض میشوید!

اگه از این ویروس های مُد شده بعد عید گرفتین و حالتان در آستانه خوب شدن است پیشنهاد میشه که با داشتن ماسک و تعداد زیادی دستمال یا برید مهمونی یا به زور مهمون دعوت کنید.

انگار هم زمان سِرُم،پینی سیرین و انواع داروهای تقویتی به بدن شما منتقل میشه...

الکی نیست که میگن روحیه تو مریضی کلی مهمه،بــلــهعینک

و

یه پیشنهاد دیگه:فقط پلیز نچسبید به مهمونا ویروساتون بلوتوث نشه بهشونخنثی

[ ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


آق مجری و بروبچ خیلی وقتا حرف دلمون رو میگن!

تو اون قسمتی که خانم نگاریان(همون نگار جواهریان خودمون)که عشق گل بود،خونه جدید آقای مجری رو پیدا کرد و با کلی شوق و ذوق اعلام کرد که دوباره همسایه شدن!!!!!

وای وای گفتنای فامیل دور و کلاه قرمزی و ناراحتی چهره آقای مجری....

منو یاد برخوردام با یه همسایه ی قدیمی انداخت که خدا رو شکراز خود راضیمحل ما رو ترک کردند!

 

[ ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


برخوردی از نوع معلمانه ^_^

کنار محوطه مرکز خرید تو وسیله نقلیمون منتظر یکی از اعضای خونواده بودیم و داشتیم به حرفهای گوینده رادیو میخندیدیم(از قضا نزدیک درب خروج واستاده بودیممژه)

که دیدیم یه خانومی و دخترش که همچین تیتیش هم بودن دارن میرن سمت ماشینشون که وسط راه پارک شده بود،و در عقب ماشینشون رو برای گذاشتن وسایل باز کردن و جلوی عبور یه ماشین رو گرفتن

آقای راننده ای که جلوش سد شده بود سرش رو از پنجره بیرون آورد و به حالت یه کم نیمه خشن گفت:خانوم وسط راه پارک کردی حالا هم نمیزاری ما رد شیم؟؟!!(توجه داشته باشید لحن آقاهه یه کم اونم نیمه خشن بودهااانیشخند)

خانومه در ماشینشو بست و رو به آق نیمه خشنه گفت:چی کار کنم دیگه خانومم و به ماشین اشاره کرد و یه لبخندکی هم بهش افزود.(منظوره خانومه از به کار بردن خانومم نوع پارک کردنش بودخنده)....

این جوری شد که برخورد جیگول وارانه خانومه باعث شد نه تنها جر و بحث لفظی پیش نیاد بلکه خودش و دخترش و آقاهه و سرنشینان ماشینش و حتی ما که ناظر بودیم هم کلی بخندیم.

 

 

 

 

+خدایا این جور خانوم معلماییفرشته که موجبات خنده ما و ملت رو فراهم میکنند رو از ما نگیر(ولی زیادشون نکن اعصاب نداریم)

بلند بگو آمین

[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


پرشین بلاگ عزیز :0)

تا وقتی با بلاگفازبان کار نکرده بودم قدرت رو نمیدونستم

منو ببخش چه قده پشت سرت حرف زدمگریه

[ ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


رادیو7 بهاری^_^

بهار شده....

این روزا،روزای تمرین مهربونیه

و دیگه به هیچ عنوان کلاس جبرانی تشکیل نمیشه!

 

 

 

با صدای الهام کردا و پریوش نظریه شنیدنش حس خوبی داشتفرشته

 

 

[ ٢٠ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


پست های پیش رو!!

مناسبت های اسفند طی شده زیاد بود زمان هم برای ثبتشان بود

ولی

حس تبدیل شدنشان به پست نبود

اگر 93 نورسیده و رخ دادهای یکهویی اش بذارند

از نگاشته های آیندم میشن(مناسبت های اسفند 92 رو میگم)

[ ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


فلسفه به زبون بچه خنگا:

«هنگامی که از من نمی پرسند زمان چیست،معنی آن را میدانم و وقتی از من می پرسند،دیگر نمیدانم!»

آگوستین گفته که باریک داره

این جوریه که آدم تو مخمصه میوفته و تلاشش برای بیرون اومدن از مخمصهِ میشه یه کلمه پنج حرفی با دو حرف مشترک ف که میتونه

1)سه واحدی باشه

2)یه استاد خیلی(خیلی به توان10)متشخص داشته باشه،و البته مقرراتی!!!

3)تو رو از دیدار دوم به بعد درگیر انتخاب موضوع پژوهشش کنه

4)نتونی بعد سه هفته درگیر بودن موضوعت رو پیدا کنیگریه

و همین درگیری باعث شه شبا با خیال دو سه چهار پنج کم ناراحت بخوابی....

[ ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


از ساحل خلیج فارس میخواست همسفرمان باشد...

کفش دوزک مسافر

[ ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]


ترک عادت موجب مرض نیست،بدجور دلگیری میاورد...

93 مثلا عزیز

13 روز اولت پر و حتی لبریز از اتفاقات متناقص بود جالبیش اینجاست که این تناقص ها به فاصله چند ساعت در همان روز خود نمایی میکردند

عاجزانه خواهشمندم  روش گذر روزهاتو عوض کن نگذار 352 روز باقی موندت به اندازه این 13 روز یکهویی به تجربیاتم اضافه کنه

زیر بار این همه تجربه(به قول همساده خوش خنده) له له شدم یعنی داغون داغونم الانکلافه

 

 

 

+کاش یکی قبل از گذرم از رُند سالگی این همه سختی هایش را گوش زد میکرد...

این سه نقطه دارای افسوس فراوان است

[ ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ تابان ] [ حرف دل () ]